ریشه دار در اسطورهای کهن ایرانی

samamos-comجام جم آنلاین: گروه «عروس گوله» یا عروسی گوله یا همان اروس گوله از جمله پیش آهنگان نوروز در غرب استان مازندران و شرق استان گیلان است که «غول» ، «پیر بابو» و «نازخانم» ایفاگران نقشهای اصلی نمایش آن هستند که اغلب در ایام نوروز و پیش از آن نمایشهای جذابی برای عموم اجرا می کنند البته این مراسم نیز مانند بسیاری از سنتهای قدیمی ایران در حال فراموشی است اما به تازگی موزه روستایی گیلان با فواصل معین اقدام به برگزاری مراسم آیینی عروس گوله که نمادی از پیروزی پاکی با نیرنگ و ناخالصی است، می کند.

نمایش عروس گوله ریشه در سنتهای نمایشی اسطورهای کهن مربوط به آغاز بهار دارد که در آن نمادهای سال کهنه و نو با هم به ستیز بر می خیزند.

«عروس گوله» بیشترین نقش را در شکل گیلانی روایت پیش آهنگان بهار موسوم به عمو نوروز بر عهده دارد.

عروس گوله (غول) کلاهی از کلش بر سر می نهد، زنگ و زنگوله هایی به خود می آویزد و چماقی هم به دست می گیرد.«پیربابو» نیز خود را به هیئت پیرمردی می آراید و نقش «نازخانم» را هم یکی از جوانان که لباس زنانه می پوشد، بازی می کرد.

موضوع نمایش، دعوای غول و پیربابو بر سر نازخانم است که سرانجام قرار می شود کشتی بگیرند و غول پیروز می شود و همراه نازخانم رقص کنان بازی را به پایان می برد.

این گروه معمولا چند روز پس از نوروز خوانها پیدا می شوند. گروه شبها حرکت می کنند و در هر خانه که بازی می کنند از صاحبخانه هدایی چون برنج، تخم مرغ و شیرینی و گاهی پول دریافت می نمایند.

از شب چهارشنبه سوری به بعد در رشت و حومه های شهر شخصی را که عروس گوله می گویند لباسهای قشنگ محلی که دارای زینتهای فراوانی است، می پوشانند و با عده ای از کودکان همراه به رقص و پایکوبی و دست فشانی می پردازند و شادی کرده و می گویند:

«عروس کوله باوردیم جان دله باوردیم» یعنی عروس قشنگ و خوب و زیبا آوردیم.

بازیگران اصلی عروس، داماد، غول، پیر بابو، خواننده و کوله بارچی هستند و تعداد آنها گاهی به سه نفر هم می رسد.

همراهان آنها نیز با پایکوبی، دست زدن واگیر کردن به جشن عروس گوله نشاط دادن می دهند و شخصی هم سبدی را حمل می کند و تخم مرغها را از صاحب خانه گرفته و در آن قرار می دهد.

«غول» ، مردی بلند قد و زورمند با لباس مندرس و قیافه عجیب با پوتین و کلاه و کچکی در دست است، لباس غول چغا و در پا چمش یا گالش دارد و در ساق پا معمولاً پاتاوه، جارو در کمر، غور و زنگ در کمر و ریسمان متصل به زنگ که شانه های او را می گیرد، همراه دارد.

پیربابو ، ریش سفید ، پوستین کلاه در سر و کچکی در دست و دور کمر حمایلی که زنگ و غور به آن آویخته می شود، دارد و همچنین عروس، مردی با لباس محلی است که در سر مندیل زده و دستمال سفید تور بر سر و همینطور در یک دست دستمال و در دست دیگر جوالدوز برای دفاع از خود دارد.

داماد، لباسی بر تن یا شلوار فدک و پیراهن سفید و کلاه تخم مرغی یا نمدی و جلیقه ای پوشیده و در دست کچکی به همراه دارد، کولبارچی ها نیز با کیسه در پشت یا در دست گندم با گروه هستند.

غول تمثیلی از زشتیها و بدیها است و عروس نماد اخلاق و خوبیها، پاسدار نیکی ها و پند و نصیحت راستی و چگونه خوب زیستن را به عروس گوله نشان می دهد.

یکی از معروفترین آیین هاى نمایشی پیش نوروزى گیلان عروسه گوله است. آروس یا اوروس به معنای الهه زیبایی است که به عربی رفته و الف به عین تبدیل شده و دوباره با شکل جدید به زبان فارسی بازگشته است. ارس یا آرش و آرشمیدس نیز نزدیک به همین معناست که الهه آب استِ زیرا آب نشانه و نماد زیبایی و پاکی است. عروس یا اوروس گوله شاید به معنای عروسی گلهاست زیرا بهاران فصل زیبایی گل ها و آغاز طراوت و عروسی آن است.

فرامرز طالبی در کتاب تئاتر در گیلان می نویسد:

قدمت عروس گوله به گذشته هاى بسیار دور میرسد.این نمایش در هر منطقه از گیلان با حفظ چهار چوب اولیه نمایش از بداهه هاى بومى نیز برخوردار بوده است .

شخصیت ها و شیوه اجرا:

۱-سرخوان:خواننده شعر ،راوىو کارگردان

۲- سا ز زن یا دایره زن :نوازنده سرنا (ساز محلى ) دیاره زن (نوازندة دایره) که فقط ریتم آهنگ و شعر را حفظ می کند.

۳- واگیر کونان:هم سرایان شعر عروسه گوله که به دنبال گروه حرکت میکنند و به تعدادشان افزوده میشود.

۴- کترا زنان :چند نفر که با هماهنگى ساز و آواز دو کفگیر چوبى یا دو قطعه چوب را بر هم میکوبند.

۵-غول : موجودى افسانه اى و درشت پیکر…..در برخى مناطق دو شاخ گاو بر سرش می گذاشتند و ریش انبوه سیاهى برچهره اش می بستند؛ چند جارو به جاى دم و چند دسته شالى (ساقه خشک شده برنج ) بر پشت و سینه اش می نهادند؛چند زنگوله هم بر لباسش آویزان مى کردند. غول  نیز مانند پیربابو لباس می پوشد. شاید هم ژنده تر از پیربابو و با سر و وضع پریشان تر . او هم یک چوبدستی یا کچیک یا کچک kacakدارد که هنگام رقصیدن به کچک پیربابو می زند و می خواند.

۶- پیر بابو:همان باباى پیر فارسى است .لباس کهنه و مندرس به تن وریش سفیدى از پوست بز یا دم اسب بر صورت ،گاه نیز صورت او را سیاه مى کردندو بر سرش کلاه قیفى مقوایى مى گذاشتند. پیربابوpir babuمردی با لباس های ژنده که چوبدستی هم دارد و اداهایی هم در می آورد.

۷ – ناز خانم یا همان عروسه گوله: از لباس و آرایش محلى استفاده مى کرد. دو دستمال وزنگهایی در دست مى گرفت که به هنگام رقص براى افشاندن و نواختن به کار مى برد. گاه سوزنى را براى فرارى دادن افراد مزاحم در دست مى گرفت و گاهى هم حالتى از خیاطى و دوخت و دوز را به نمایش مى گذاشت.samamos-com.jpg1 نقش اروس گوله را مردی درلباس زنانه با آرایشی غلیظ واطوار و اداهای خانم ها بازی می کرد.

۸ – کاس خانم :که کارش مراقبت از عروسه گوله بود.

۹-محافظ عروس : مردى جوان با پوششى محلى که با چوب و چماق از عروسه گوله مراقبت مى کرد.

۱۰- کول بار کش :هدایاى مردم مانند برنج، تخم مرغ ، گندم ؛…….را بعد از نمایش درون کیسه می گذاشت.

۱۱- تکل takal = سیاهی لشکر- سه نفر یا بیشتر.غول و پیربابو به همراه دیاره زن و گاهی وقتها همگی می خوانند:عروس گولی بیاردیم/جونه دیلی بیاردیم/خونه خواه تره نیاردیم/تی پسره بیاردیم .

این مراسم معمولا از اواخر اسفند تا اواخر فروردین ماه اجرا مى شد. عروسه گوله ؛ در واقع جنگى است میان پیر بابو و غول بر سر به دست آوردن عروسه گوله . که در آن غول عاشق رقیب را از میدان به در میکند . و عروسه گوله را از آن خود مى کند .ای کاش اجراى عروسه گوله؛را بچره ، آبیارى……و دیگر نمایش هاى آیینى ما دوباره احیا میشدند و شاهد اجراى آنها در روستا ها بودیم .درست مثل قدیم.( نقل از کتاب تئاتر گیلان : فرامرز طالبى)

وقتی تکل واگویه : عروس گولی بیاردیم/جونه دیلی بیاردیم/ را می خواندند:

[عروس در این هنگام رقص محلی می کند]با لباس محلی گرده تمبان* و…خواننده (دیاره زن)ضرب و آهنگ را عوض می کند.

ضرب تند تر از آهنگ قبلی : عروس کی شی؟/پیر بابو شی/پیربابو زحمت بکشی /شوون بی خوابی بکشی معنی :عروس مال کیه؟/مال پیربابو (پیربابا)است/پیربابا زحمت کشیده /شب ها بیخوابی کشیده است .

غول و پیربابو هردو عاشق عروس هستند-غول مظهر زمستان و سیاهی است . پیربابو مظهر باغبانی که می خواهد عروس گل (بهار)را دوباره به مردم و طبیعت هدیه بدهد.

غول و پیربابو با هم می رقصند –غول رقص کنان به سوی عروس می دود-از حالات عروس پیداست که از دست غول زمستان خسته شده –پیربابو راه غول را می برد و مانع رسیدن او به عروس می شود.غول با عصبانیت برمی گردد و به پیر بابو حمله می کند پیربابو نیز به مردم پناه می برد ودراین گیرودار اداهایی هم از خود در می آورد تا مردم شادی کنند .

در انتها غول سرگشته و وامانده از مقاومت پیربابو و عروس از پای می نشیند وبدین تریب با تکرار این نمایش و حرکاتی که فی البداهه توسط بازیگران خلق می شود روز خوبی برای مردم ورق می خورد.این کاروان به همة خانه ها سرمیزند وخیلی ها به پیشواز آنها می آیند وازآنها می خواهند که به خانة آنها بروند ودر پایان هرکس به اندازة وسع خود به آنها انعام –پول ، برنج –تخم مرغ و… می دهد.

اینجاست که به سادگی حرکات شوخ و شنگ غول و پیربابو غصه به بازی گرفته می شود و می شود گفت که هنوز زندگی مانده است ویا…تا شقایق هست زندگی باید کرد .

پس گیل و گالش هرلحظه رفتن سیاهی و ظلمت را خواستارند و همیشه با آمدن این دسته از فروشندگان عشق و مهر و دوستی –دسته دسته گل نثار روح سترون زمستان وبهار آبستن سبزه و شادی می شود تا مصداق حقیقی –دیو چو بیرون رود فرشته در آید باشد و سبزه و طراوت همه جا بگسترد.



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 11:14 | نویسنده : موسوی |
یك پرنده نجیب و زیبا ومظلوم ولی منزوی ، با رنگی قهوه ای با نوارهای كم رنگ مشكی و منقاری بلند، با شروع فصل سرما رویت و با گذشت فصل سرما ناپدید میشود، را برای شما دوستداران طبیعت معرفی می كنم .

ابیا ، یا به گویش لهجة گیلانی گبر یا گور:


امروزه می‌توان گونه‌های زیر را از ابیاها مشاهده نمود:

ابیای اوراسیایی، Scolopax rusticola

ابیای آمامی، Scolopax mira

ابیای بوکیدنون، Scolopax bukidnonensis

ابیای تیره‌رنگ، Scolopax saturata

ابیای گینه نو، Scolopax (saturata) rosenbergii

ابیای سولاوسی، Scolopax celebensis

ابیای مالوکویی، Scolopax rochussenii

ابیای آمریکایی،

این پرنده بسیار قشنگ خصوصیات خاصی دارد، مثلاً به خاطر نوك بلندش منابع غذایش را درگِل شل و لجن زار انتخاب می كند تا نوك بلندش به راحتی در آن فرو رفته و بتواند طمعة خود را بدست آورد.


خصیصة دیگرش كه عمدتاً به ضررش تمام میشود، این است كه پرنده مورد نظر شب قبل ، هر كجایی را كه شب قبل برای منبع غذایش انتخاب كرده ، در ابتدای شب بعد نیز به آنجا باز میگردد، كه این رفتار غیرارادی به ضررش تمام میشود.

ضرر ! چگونه ؟

بدین صورت كه این پرنده در جائی كه شب قبل برای سیركردن شكمش انتخاب كرده یك سری آثار وعلائم از جمله جای نوك زدن روی زمین وفضلة بجای میگذارد ، (هر قدرفضله ونوك منقار روی زمین زیاد باشد منبع غذایی غنی ترواحتمال بازگشت پرنده بیشتر، و بر عكس) .

شكارچیان و افراد بومی كه فن شكار كردن این پرنده را از گذشتگان  خود آموخته اند ، با آگاهی از خصلت این پرنده مبادرت به شكار میكنند (این روش بیشترمختص تله میباشد) .

كسانیكه فصل شكار دنبال این پرنده هستند، با توجه به آشنایی خصوصیاتش دنبال آثاربجای ماندة این پرنده ، مشروط بر اینكه علائم بجای مانده تازه (فضلة) باشد، پس از پاك كردن علائم ، اقدام به تله گذاری میكنند، واگرتله ها از حساسیت خوبی برخوداروتله گذارشخصی ماهر باشد، در ابتدای شب بعد، پرنده نگون بخت به نخ تله گرفتارمیگردد وشكارچی ماهر هم به فسنجان خوش مزه ای نائل میگردد.

چگونگی شكاراین پرنده :

1- روش فوق بدون كم وكاست كه روش تله گذاری بود، توضیح داده شد.

2- شكارتوسط تولة شكاری و اسلحه : در این روش تولة شكاری رد (رچ -به گویش محلی گیلانی) پرنده را با شامة قویش پیدا كرده و گارد بخصوصی میگیرد كه به اصطلاح شكارچیان امروزی كوپ كرده ومنتظردستوراز طرف شكارچی میشود، باصدور فرمان توله پرنده را به هوا می پراند وشكارچی اگرتیرانداز ماهری باشد مبادرت به شكار میكند.

چرا ماهر؟

چونكه  این پرنده فوق العاده تیزپرواز ودارای قدرت مانور باور نكردنی است .

3- در این روش واژه شكار بیشتر به قتل عام شباهت پیدا میكند تا  شكار.

در این روش افرادی كه اسم شكاروشكارچی را لكه دار میكنند شبها  توسط چراغ قوه های قوی این پرندة نگون بخت را در شرایطی نابرابرشكارمیكنند.

بدین صورت كه در مزارع و زمینهای شالیكاری كه با شروع فصل سرما منبع غذایی خیلی خوبی برای این مهمان زمستانی هستند. مهمانی كه همچون گل نرگس چند صبایی، مهمان سرمای زمستان ماهستند ، نه مهمان سفرة ما ، با سرب داغ پذیرایی ، و لذت زندگی را از آنان سلب می نمایند.

حكایت به این صورت هست وقتی نورچراغ قوه به چشم این پرندة بی آزار برخورد میكند، انعكاسش به صورت نور قرمزكوچكی به شكل دونة انار به نظر می رسد كه با رویت این صحنه  پرنده كش به پرنده نزدیك و نزدیك تر، تا به تیررس برسند و آنگاه پرنده بد بخت را با شلیك یك تیرداغ در یك شب سرد به هلاكت می رسانند.

 بله ، نوع سوم واقعیت تلخی هست كه در این شبهای زمستانی هنوز هم ادامه دارد.

((به امید آن روزیكه ، این افراد كه ایدة شكار قرون وسطا یی دارند، به راه راست هدایت شوند، و دست از این كشتار بی رویة حیوانات بی زبان  بردارند)) 

با تشكر- میرحسین آقائی

منبع:mrrs.mihanblog.com



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 10:51 | نویسنده : موسوی |
جشن نوروز در گيلان با آيين ها و مراسم گوناگوني بر پا مي شود:

نوروز خواني

نوروز خواني از مراسم آخر هر سال در گيلان است. نوروزخواني که هم اکنون نيز کم و بيش رواج دارد، در گيلان نماد ورود بهار و خير و برکت است. براي اين کار گروهي نوروزخوان در کوچه و خيابان به راه مي افتند و اشعاري مي خوانند. از معروف ترين اين اشعار مي توان به "دوازه امام" و "عروس گوله" اشاره داشت.  اغلب نوروزخوانان نخست دوازده امام را مي خوانند و وقتي به قسمت ترجيع بند مي رسند، آن را دو نفري تکرار مي کنند و بعد نوروز و نوسال مي خوانند.

اين شعر چنين آغاز مي شود:

همي خوانم امام اولين را  شه کشور اميرالمؤمنين را

وصي و جانشين يعني علي را

به ياسين والف لام و به فيروز  دهيد مژده که آمد عيد نوروز

امام دومين هم دسته گل   شفاعت مي کند او بر سر پل

حسن بابش سوار است او به دلدل

به ياسين و الف لام و به فيروز  دهيد مژده که آمد عيد نوروز

اين شعر در مدح دوازده امام ادامه مي يابد.

عروس گوله

نمايش "عروس گوله" نيز از ديگر مراسم قبل از حلول سال نو به شمار مي رفت. اين نمايش همراه با آواز ريتميک داراي مفاهيم اخلاقي و آييني خاصي بود. بازيگران اين نمايش معمولاً سه نفر بودند و به نقش غول، پيربابو و نازخانم ظاهر مي شدند. نقش نازخانم را بيشتر مواقع پسر جواني که لباس زنانه پوشيده بود اجرا مي کرد.

پير بابو يا کوسه نقش پيرمردي بود که با غول بر سر تصاحب نازخانم به بحث و جدل مي پرداخت. غول هم خود را با کلاهي از کلوش (ساقه برنج)، زنگوله ها و چماق به هيبتي عجيب مي آراست. اين گروه به منازل مختلف رفته، به ايفاي نقش خود مي پرداختند و در ازاي تهنيت گويي خويش و آرزوي سالي پربرکت و پر يمن براي صاحبخانه، از او هدايايي دريافت مي کردند.

گاه نقش يک شخصيت ديگر به اسم "کاس خانم" نيز به اين جمع اضافه مي شد.

گل گل چهارشنبه

از ديگر مراسم کهن ايرانيان که در گيلان هم با بعضي تغييرات جزيي به آن مي پردازند، "چهارشنبه سوري" است که در غروب آخرين سه شنبه سال و در شب چهارشنبه انجام مي شود. به اين منظور خار، بوته، گون و کاه جمع آوري مي شد و با درست کردن پشته هايي که معمولاً رو به سمت قبله مي نهادند و سپس آتش زدن آنها، از روي آتش مي پريدند و هنگام پريدن با خوشحالي مي خواندند:

گل گل چهارشنبه به حق پنج شنبه

زردي بشه، سرخي بايه نکبت بشه، دولت بايه

يعني: اي شعله آتش چهارشنبه، به حق پنج شنبه، زردي و ضعف و بيماري رخت بر بندد و نوبت سرخي و نشاط و خرمي  فرا رسد. دوره نکبت و ناکامي به سر آيد و دولت و اقبال روي نمايد.

اين سنت که از روزگار زرتشت و حتي جلوتر بر جاي مانده، در دوران اسلامي با اعتقادات مردم در هم آميخته و رنگ و بويي ديني گرفته است. دود کردن  اسپند هم از اين رسوم است که سعي مي شد از سادات خريداري شود و به هنگام دود کردن آن زمزمه مي کردند:

عاطتيل کن، باطيل کن   تي مرده ماره بيرون کن

اسفند دوکن چاووس بايه   مردمار به هوش بايه

يعني: عاطل و باطلش کن و چشم زخم را از وجودها دور ساز. مادر شوهرت را بيرون کن. اسپند دود کن تا چاووش بيايد. تا مادر شوهرت به هوش  بيايد.

علاوه بر اين به نيت اين که دختران به زودي به خانه شوي بروند، دختران دم بخت را چند ساعتي از خانه بيرون و خانه تکاني مي کردند. شکستن کاسه و کوزه و ظروف کهنه به علامت دور ساختن نفرت و رفع قضا و بلا از ديگر آداب اين روز به شمار مي رفت.

مراسم چهارشنبه سوري در نواحي مختلف گيلان با تفاوتي اندک اما شبيه به هم اجرا مي شد  و گاه شليک تير و ترکاندن ترقه نيز در برنامه جاي داشت. گاه نيز به نيت برکت، يکي از اهالي با تبر به سمت درختي که بار نمي داد مي رفت اما با ضمانت ديگران براي بار آوردن درخت در سال بعد، شخص تبر به دست از قصد خود منصرف مي شد.

فالگوش ايستادن

از ديگر برنامه هاي چهارشنبه سوري بود. براي اين کار، در گذرگاه ها مي ايستادند و با شنيدن پنهاني نخستين کلمات عابرين، مفهوم آن را حمل بر توفيق يا ناکامي خود در سال آتي مي شمردند.

قاشق زني

 از ديگر رسوم اجرايي اين شب بود که معمولاً جوانان و بيشتر دختران به در خانه همسايه ها مي رفتند و با پنهان کردن روي خود و بدون دادن آشنايي، خواستار هديه مي شدند. نقل و نبات و تنقلات از عمده ترين چيزهايي بود که در کاسه قاشق زنان جاي مي گرفت.

شال اندازي

در مناطق روستايي کوهستاني از رسوم شايع چهارشنبه سوري بود و گاه حالت نوعي خواستگاري از دختر صاحب خانه را داشت. معمولاً به گوشه شال اينان مقداري شيريني و آجيل به عنوان هديه صاحب خانه بسته مي شد و شال اندازان بدون مشخص کرن هويت خويش به خانه فرد ديگري مي رفتند.

سيزده سال

آخرين مراسم نوروز، سيزده سال است. در اين روز مردم گيلان بيشتر به کنار رودخانه ها و در دل جنگل ها مي روند و به صورت گروهي، آخرين روز نوروز را گرامي مي دارند. دختران گيلاني در اين روز سبزه گره مي زنند. اين مراسم معمولاً با بندبازي، کشتي گيله مردي و نواختن ساز و نقاره همراه است.

شب چله

شب چله از مراسم باستاني ايران، در گيلان هم از منزلت خاصي برخوردار است. شب اول دي ماه هر سال را اهل خانواده و خويشان و گاه همسايه ها گرد هم مي آيند تا آيين شب چله را برگزار نمايند. براي مراسم شب چله، معمولاً خوردني ها و تنقلات و آجيل زيادي فراهم مي آورند. هندوانه به سفره اين شب رنگ و بويي ديگر مي بخشد و به قولي اگر هر کس در شب چله هندوانه بخورد، در تابستان احساس تشنگي نمي کند. يکي از ترانه هايي که در اين شب زمزمه مي شود، چنين است:

امشو، شب چله، خانم جير پله   چاقو بزنيم هندوانه کله

يعني: امشب شب چله و خانم زير پله است، چاقو به هندوانه بزنيم.

از ديگر خوردني هاي اين شب، برنج برشته، عدس و گندم برشته، کونوس (ازگيل وحشي)، آجيل، پرتقال، ليمو، خوج (گلابي محلي) و ميوه هاي ديگر است.

تفال به ديوان حافظ از ديگر آداب اين شب است. پس از نيت و سوگند دادن حافظ به شاخ نبات، ديوان را مي گشايند و اولين غزل صفحه جلوتر را مي خوانند. اعتقاد بر اين است که بيش از سه بار نبايد فال گرفت چون حافظ ناراحت مي شود و حرف هاي خوش نمي زند.

منبع: ميراث فرهنگي استان گيلان

تهيه و تنظيم برای سایت تبیان: زهره پري نوش




تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 10:46 | نویسنده : موسوی |

نویسنده : محمد قندری زیازی

کوه عروس دامادکه در ضلع شمال غربی سی پرد ودر ضلع غربی پلورود قراردارد در بین اهـــــــالی بخش رحیم آباد معروف به (عروس داماده تله ) می باشد. تله به معنی کوه و یال صخره ای وسنگی می باشد و عموما پرتگاهی است ترسناک و صعب العبور ؛ مانند تاشه تله ، نیاشتو تله، سورخه تله ، وایگانه تله و…. . این کوه در ۲۵ کیلومتری جنوب شهر رحیم آباد ودر کنار جاده آسفالته ی رحیم آباد به اشکور درسمت راست تونل قرار دارد در ارتفاع ۲۰۷۰ متری وتمام صخره ای با پو شش جنگلی بسیار محدود ودرختان کم ارتفاع ۲تا ۵متری واقع شده است. از نظر جغرافیایی در ییلاق رحیم آباد وشمال غربی دیلمان سیاهکل واقع شده است . در ۷۰۰ سال پیش عروس زیبا ی داستان دختری ازدیلمان با چشمانی سیاه چون شوکای دیلمان و تمشک تمشکزاران گیلان ،سپید چون برف های نشسته بر قله ی بلند سماموس ،خوش خرام چونان کبک دره های کوهستانی اشکور، زیباتر از لیلی و زلیخای داستانهای ایرانی ، خوش قدو قامت تر از رعنا دختر زیبای ترانه ها وقصه های اشکوری با گردنی کشیده و وبناگوش چون کمره ی کوه بلند سماموس ، درلباس محلی قاسم آبادی چون ریاحین دشت گیلان الوان ورنگ به رنگ ،چون مردان با گله به دامان (دامنه ی جنگل ومرتع)می رفت و چوبدستی چوپانان بردوش می انداخت و پاتاوه ی آنان را برپای می کردآوازه ی زیبایی او در میان کوه های دیلمان و اشکور ورحیم آباد پیچیده بود وپسر سروقامت قصه ی ما اهل سیاهکل بود ،چون پلنگ بیشه زاران گیلان چابک ،وقتی تبر بردست می گرفت چون رستم دستان بود، چون باد می دوید. با دو داس به بالای درخت می پرید وبرای دام ها برگ می چید درکشتی گیله مردی همتایی نداشت مثل همه ی کوه وجــــنگل نشینان رشید و خوش اندام ،زمخت وستبر،پنجه هایش پولادین بودو چون شیر می غرید و…..او هرگز دختر زیباروی دیلمانی را ندیده بود روزی که بااسب به جنگل می رفت دختر قصه ی ما راکه در حال بازگرداندن گله ی گاو به روستا بود می بیند و صد دل شیدای او می گردد چهره ی زیبای دختر دیلمانی آنچنان اورا مجذوب خود می کند که یارای چشم برداشتن از اورانداشت وچنان از اسب برزمین افتاد که گویی پهلوانی ستبر اورا برزمین زده است اما ازآن سو نیز دختر دیلمانی شیفته ی زیبایی و قامت زیبای او می شود وآنچنان مجذوب می شود که فراموش می کند گاو ها در جنگل پراکنده شده اند این نگاه های عاشقانه دقایقی به طول می انجامد وهرکدام راه خود راطی می کنند و گیج ومبهوت به خانه برمی گردند. فردای آن روز پسردیلمانی به نزد دعانویس محل می رود تا دعای عشق دختر رااز دعانویس بگیرد ودختر دل در مهر اوببندد غافل از آن که دختر دیلمانی نیز زنی رابه نزد دعانویس می فرستد تا دعای مهر پسر رابه خود از دعانویس بگیرد و اینگونه دعانویس از راز آنها باخبر می شود وموضوع رابه هردو اطلاع می دهد وکار دعانویسی رابی نتیجه می داند وبه آنها می فهماند که هردو عاشق همدیگرند و چون دختر را در خطر می بیند مخفیانه با او عقد کرده و باهم نقشه ی فرار رامی گذارند و شبانه از دیلمان فرار می کنند وبه سوی جلگه ی گیلان(رحیم آباد)حرکت می کنند بعد از گذر از روستای شوک و گره کوابر ودر مسیر زیاز در میان  پرتگاه های هراس انگیز سی پرد گرفتار می شوند راه بازگشت را بدتر از راه روبرو می بینند از یک سو  پدرومادردختر،جلوتر از آن هم امکان نداشت بروند چون در عمق دره ی پلورود سقوط می کردند همان جا برتخته سنگی تکیه دادندواز خدا طلب نجات کردند که آنها را از همدیگر جدا نکند و آنقدر ناله سردادند که سنگهای اطراف آنان تکه تکه شد (این سنگها براثر فرسایش بدین شکل درآمده اند که اکنون نیز کاملا معلوم است )بیهوش و خسته وگرسنه به سنگ ها تکیه دادند ، پدرومادر دختر که این بی آبرویی برایشان بسیار گران بود دست به دعا برمی دارد واز سویدای دل فرزندشان را نفرین می کنند،مادر با سوز دل می گوید : «الهی! دختر ،سنگ سیاه شوی ودررهگذر بیفتی! ،الهی! لعن مردم نصیب شما شود! … آری عروس وداماد چو ن دو  سنگ سیاه کنار هم در آن پرتگاه مهیب درآمدند وداستان آنها در میان روستاها و جنگل های رحیم آباد واشکور پیچید وسینه به سینه نقل شد و دوسنگی که از کنار جاده ی قدیم وجدید دیده می شوند اگرچه سنگ های سیاه عروس داماد نیستند اما همان سنگهایی هستند که این دو برآن تکیه داده بودند و صدها سال بود که رهگذران وچاربداران (چهارپادار یا استر دار)آن را همچون راهنمایی می دانستند که مسیر راه رحیم آباد به اشکور ودیلمان وقزوین را گم نکنند ( این کوه در مسیر راه مالروی قدیم رحیم آباد به دیلمان ،رودبار ، قزوین وتنکابن قرار داشته است ) .تعابیر متفاوتی از این داستان شده است که یک تعبیر آن این قصه ی عامیانه ی روستایی و حتی شهری شهرستان های املش ورودسر می باشد .به عنوان مثال در تعبیر دیگر این قصه که در منطقه ی رحیم آباد مقبول تر است ، آمده است که عروس و داماد به دلیل بی توجهی به حرف مادر که از آنها خواسته بود به طرف گیلان (رحیم آباد)حرکت نکنند تا نماز او تمام شود وآنها مخصوصا عروس به این درخواست مادر توجهی نمی کنندوبه راه می افتند ،مادر بعد از نماز می بیند که همه رفته اند دست به دعا برمی دارد ودختر خود را این گونه نفرین می کند الهی مادر سنگ سیاه شوی وتوراه بیفتی ومردم لعن ونفرینت کنند. وآنان وقتی باهمراهان به این نقطه (کوه عروس داماد در نزدیکی زیاز رحیم آباد) می رسند تبدیل به سنگ سیاه می شوند به گونه ای که از آن ارتفاع زیاد همگان آنها را ببینند وانگشت به دهان شوند.



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 10:41 | نویسنده : موسوی |



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 10:36 | نویسنده : موسوی |

روستای سرولات و منطقه ییلاقی جواهردشت از کم نظیرترین مناظر طبیعی و گردشگری شرق گیلان و عروس طبیعت شهرستان رودسر است.

جواهردشت جواهری در خطه سرسبز گیلان است. طبیعت بکر، دشت های وسیع و سرسبز، هوای پاک، سکوت وصف ناپذیر و...

همه و همه در این منطقه زیبا در شرق گیلان جمع شده تا گردشگران و مسافران ایرانی و خارجی را به سوی خود بکشاند.

قبل از ورود به محله جواهردشت آستانه متبرکه «نقره عباس» در دشتی زیبا و وسیع قرار دارد که معمولاً اهالی و مسافران برای زیارت و سیاحت به آنجا می روند تا چشم انداز زیبای آن را ببینند. وجود گیاهان زیبا مانند «میش گوش» و انواع گل های مختلف با رنگ های متفاوت از جمله زیبایی های این منطقه است.

در ضلع جنوبی جواهردشت قله بلند و زیبای سماموس با غرور و سرافرازی قد برافراشته و با ارتفاع ۳۶۲۰ متر از سطح دریا جواهر دشت را در پناه خویش گرفته است.

با توجه به دلایل و مدارک، عمر آبادی جواهر دشت در حدود ۲۰۰ الی ۳۰۰ سال بیشتر نیست و هجوم مردم و ازدیاد جمعیت به خاطر هوای پاک و چراگاه هایی است که مردم را برای سکونت موقت به این آبادی کشانده است.

همه ساله مسابقات کشتی گیله مردی و طناب کشی و اسب دوانی و... با مشارکت سازمان میراث فرهنگی گیلان و بخش خصوصی در این منطقه زیبا برگزار می شود که خیل عظیمی از علاقه مندان و گردشگران را به این منطقه می کشاند.

گفتنی است جواهردشت در زمستان به دلیل بارش سنگین برف خالی از سکنه است.




تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 10:32 | نویسنده : موسوی |



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 10:28 | نویسنده : موسوی |
میان درگنه

میان درگنه بازی ای است که یک مستطیل 40 تا 45 متر روی زمین می کشند و این بازی با یک توپ دستی است و تعداد نفرات باید 4 تا 6 نفر باشد و دو گروه می شوند گروهی وسط و گروه دیگر در دو طرف زمین با توپ آنها را میزنند اگر توپ را یکی بگیرد می تواند یکی از یاران خود را داخل زمین بیاورد در غیر این صورت اگر تا نفر آخر هم با توپ زدند می بازند و گروه دیگر به داخل زمین می آیند .

مچولوسه : برای این بازی زمینی به اندازه 30 تا 35 متر مربع یا مستطیل یا دایره روی زمین می کشیم و وسط آن را یک دایره تا مساحت یک متر مربع روی زمین کشیده می شود در این بازی نفرات باید تا بیش از 5 نفر باشند و یک نفر با یک پا دنبال بقیه می رفت تا آنها را بگیرد یا با دست به آنها بزند و اگر خسته شد می توانست بر روی دایره مرکزی روی دو پا استراحت کند و دوباره دنبال بقیه کند البته دیگران هم نمی توانند از آن مساحت 30 تا 35 متری بیرون برود و اگر بیرون بروند و یا کسی که آنها را دنبال می کند آنها را بزند باخته است و او باید به دنبال بچه یک پا برود و آنها را بگیرد

 

پتیگله بازی

این بازی جز آن دسته از بازی های مردانه است که در فصل بهار توسط مردان به اجرا در می آید. شرکت کنندگان ابتدا به دو گروه مساوی تقسیم می شود، سپس چال و گودال کوچکی در یک محلی که به عنوان مبدا یا مقصد اول است حفر می کنند. سپس دو قطعه چوب یکی به طول 20 سانتی متر و قطر 5 سانتی متر ودیگری به طول یک متر و همان قطر آماده می کنند. برای شروع بازی با استفاده از یک سنگ کوچک و صاف تر خشک می کنند و هر تیمی که نوبت قرعه به وی رسید روی چال می ماند وگروه دیگر به فاصله 20 الی 30 متری قرا ر می گیرند.

تیم آغاز گر با قرار دادن یک قطعه چوب کوچک که در اصطلاح محلی به آن گلهgale می گویند، به صورت افقی بر روی چال به وسیله چوب دستی که به آن پیت pit می گویند بازی را آغاز می کنند.

زمانی که چوب کوچک به طرف افراد تیم مقابل می رودآانان سعی می کنند که قبل ا ز فرو د آمدن به زمین یا با دست بگیرند و یا این که با چوب دستی های خود آن را بزنند، چنانچه موفق به این کار شوند، آن فرد با زنده ونوبت نفر بعدی است، ولی اگر موفق به این کار نشدند با چوب دستی سعی می کنند آن را دورتر نمایند، در همین لحظه فردی که بازی را آغاز کرده از محل شروع تا نقطه ای که چوب کوچک یا گله به زمین افتاده باید با صدای بلند بدون نفس کشیدن بگوید: یا علی، یا علی.

چنانچه قبل از افتادن چوب صدایش قطع شود بازند می شود، وگر نه برنده شده و مجدداً خودش بازی می کند. این کار ادامه دارد تا اینکه افراد یک تیم از نظر تعداد بازنده ها بیشتر شود. در خاتمه تیمی که با زنده شد باید از قسمت اول تا جایی که حریف تعیین می کند بر پشت آنان سوار شوند.

نماد اجرای این بازی نشان دهنده قدرت تنفس ومهارت وچابکی افراد است. یادآوری می کنم که افرادی که در حین طی کردن مسیر اول تا محل ا فتاده گله می باشد در حالت دویدن این این عمل را انجام می دهند.

 

قيطه چو

بازي با يك عد چوب بزرگ به اندازه چوب دستي و يك عد چوب كوچك حدود بيست سانتي كه دو طرف آن را مانند قلم تراشيده اند انجام مي گيرد بدين صورت كه افراد به دو گروه چند نفره تقسيم مي شوند و مكاني را به عنوان مبدا بازي انتخاب مي كنند كه به زبان محلي به آن «گال » مي گويند و با تخته سنگي بزرگ كه آن را عمود بر روي زميبن قرار مي دهند مشخص مي شود .

شروع بازي توسط هر تيمي توسط قرعه انجام مي گيرد و انجام آن نيز بدين صورت است كه هر يك از اعضاء گروه چوب كوچك را بر روي زمين قرار مي دهند و با زدن ضربه بر روي لبه آن ، آن را روي زمين بلند مي كنند و سپس با زدن ضربه اي ديگر آن را از نقطه اي كه در چند متري «گال » قرار دارد و اصطلاحا مرز ناميده مي شود.

به نقطه اي دور پرت مي كنند وتا فبل از گذشتن چوب كوچك يا همان «قيط» از محل مرز ۳ بار مي توانند با چوب بزرگ با آن ضربه بزنند .افراد گروه مقابل چوب كوچك يا « قيط» را بر داشته و به طرف تخته سنگ اشاره شده و يا همان«گال » پرتاب مي كنند و اگر «قيط» به « گال » اصابت كرد فرد از دور بازي كنار مي رود و اصطلاحا سو خته مي شود و نوبت را فرد ديگري از گروه خو د مي دهد .

واگر « قيط» به « گال » اصابت نكرد او عمل قبلي را تكرار مي كند و تا سه بار اين عمل را تكرار مي كند و در پايان موفقيت آميز بار سوم او ۳ امتياز مي گيرد و اصطلاحا « دو گوش»مي آورد و سه بار مي تواند همان بازي را انجام دهد و يا مي تواند به اعضاي هم گروه خود واگذار نمايد باخت گروه وقتي اتفاق مي افتد كه تمام اعضاي گروه توسط گروه مقابل خاموش شوند يعني«قيط » هاي كشيده شده يا پرتاب شده توسط آنها هنگام نشانه گيري به سمت «گال » به تخته سنگ اصابت كند و اين بار تيم مقابل بازي مي كند و تيم خاموش شده به «گال » يعني به محلي كه « قيط» به آن طرف پرتاب مي شود مي روند .

اين بازي به همين صورت به تناوب ادامه دارد .

 

آهوچره

بازي آهو چره نيز تا حدود بيست سال پيش در منطقه ي شرق گيلان در شمار بازي ها و نمايشهاي مقدمه ي نوروز انجام مي شد. گروه آهوچره سه نفر بودند : بازيگر آهو،شعرخوان و توبره كش . محور بازي " آهو" بود . با وسايل مختلف چيزي شبيه كله ي آهو يا بز درست مي كردند ؛ برايش شاخ مي گذاشتند ،

گل و سبزه به شاخش مي زدند ، با مهره ي شيشه اي برايش چشم مي گذاشتند ، زنگوله به آن مي آويختند و آن را بر سر چوبي قرار مي دادند. بازيگر آهو گوني يا كيسه اي پارچه اي روي سر خود مي كشيد ، به طوري كه تمام بدنش را مي پوشانيد ، از داخل آن چوبي كه سر آهو بر روي آن قرار دلشت به دست مي گرفت ، به گونه اي كه به هيئت حيواني در مي آمو و با آن چوب مي تواند سر خود را حركت بدهد. نفر دوم گروه شعرهايي مي خواند و با خواندن شعر با چوبي كه در دست داشت نمايش را هدايت مي كرد .

نفر سوم توبره كش بود . هر سه با هم كوچه به كوچه به خانه هاي ده مي رفتند ، بازي آهوچره را اجرا مي كردند ، شعر مي خواندند و از هر خانه چيزي مي گرفتند ، بازيگر آهو در ميانه ي بازي غش مي كرد و تا تخم مرغ و يا چيز ديگري از صاحب خانه نمي گرفت حالش به جا نمي آمد .

بعد از خواندن شعر در يك خانه به خانه هاي ديگر ده مي رفتند و از صاحب خانه چيزهايي مثل برنج ،تخم مرغ و شيريني مي گرفتند. گروه آهوچره كارشان را ازغروب آغاز مي كردند و چند روستا و آبادي نزديك را مي گرديدند.


بازي آهوچره از شرقي ترين نقاط ايران تا حدود تنكابن و روستاهاي اطراف آن معمول بود و امروز نيز كم و بيش معمول است ..

 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 | 19:39 | نویسنده : موسوی |
شنیدم سه چهار دهه قبل طرحی در شهرداری مطرح شد که در سرپل شرقی دو طرف رودخانه از محل پل فعلی تا دهنه فضای سبز ایجاد بشه و نزدیک دهنه یک پل طاقی زیبا و دو خیابان در دو طرف ساخته بشه که به دلایلی نه تنها در آن زمان انجام که نشد اصولا منتفی شد . اما اخیرا شهرداری طرح دیگری داده و زباله های اطراف رو به انتهای خیابان فلسطین یعنی محله زاغوت منتقل میکنه که میشه دلایلی از جمله نداشتن جای دیگر و راه نیفتادن کارخانه کمپوست گرمجان به هر دلیلی پیدا کرد . اما اینکار جاده ای را که مسیر رسیدن به ساحل برای محلیها بود رو تبدیل به محلی بدبو و زشت کرده جایی که همه بچه های محل خاطرات ماهیگیری و بازی و سیزده بدرهای شلوغ ازش دارن تبدیل شده به تلی از زباله با هزاران مرغ ماهیخوار(ببخشید آشغالخوار) با دهها گاو که با شاخاشون کیسه زباله پاره میکنن. من چند عکس از محل دارم ولی چون این وبلاگ برای معرفی زیبایی های رودسر طراحی شده نمیگذارم .امیدوارم شهرداری محترم همونجوری که اگه بعضی به یاد داشته باشن آبگیر بدبوی محله آبکنار همون سل به قول محلیها رو با زباله پر کرد و بعد تبدیل به جای تقریبا تمیز و مرتبی کرد اینجا هم همون کار رو انجام بده وچند سال بعد اونجا ترقی کنه و خاطرات این مدت فراموش بشه .راستی تکلیف ماست هایی که از شیر این گاوا توی شیشه های ترشی که از انحصارات صنعت لبنیات رودسره  تهیه  میشه چیه ؟

با تشکر از یادآوری جواد



تاريخ : سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 | 23:0 | نویسنده : موسوی |

به گزارش گزارشگر مهر در رشت، پل خشتی تمیجان در شش کیلومتری جنوب غربی شهرستان رودسر بر روی رودخانه تمیجان ساخته شده و از نوع طاق ها و مصالح به کار رفته در این پل می توان آن را به دوره صفوی نسبت داد.


پل خشتی تمیجان در سال ۹۹۰ خورشیدی بطول ۶۰ متر و عرض ۵ متر ساخته شده که در قسمت طول این پل پنج دهنه بزرگ و کوچک وجود دارد که سه دهنه بزرگ در قسمت غربی و دو دهنه کوچک در طرف شرق آن است.

در دو طرف طاق جناحی میانین دو اتاق کوچک در میان پایه های پل ساخته شده که در هر طرف پل دو پنجره دارد، طاق این دو اتاق آجری و مدور (دایره وار) است و دو اتاق کوچک دیگر نیز در دل پایه های که میان طاق های کوچک قرار دارد، بنا شده است.

در دو طرف عرض پل جان پناهی آجری به بلندای ۵۰ سانتیمتر ساخته شده تا از افتادن افراد و چارپایان جلوگیری شود، پل خشتی لنگرود نیز نمونه ای از این پل است.

بدنه و پایه های پل آجری  ولی کف پل سنگفرش است و دارای چهار دهانه بزرگ است، این پل ۷۰۰ سال قدمت دارد و در آستانه تخریب قرار گرفته است.

پل خشتی تمیجان در سال ۱۳۵۴ با شماره ۱۱۲۵ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.

پل ۷۰۰ ساله تمیجان ۲ بار وینارش (مرمت) شده است

معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان گیلان در این باره گفت: این پل جزو بناهای تاریخی به ثبت رسیده استان بوده و برای مرمت این بنا اعتبار در نظر گرفته شده است.

" سید مهدی میر صالحی " با اعلام اینکه این پل تاکنون دوبار مرمت شده است، افزود: پل تاریخی تمیجان یک پل تاریخی است و با توجه به قدمت و مصالحی که در آن به کار رفته معمولا برای عبور و مرور انسان و نهایت کاروانهای گاری و حیوانات چارپا بوده است.

وی با انتقاد از بهره برداری غیراصولی از این پل گفت: این پل برای عبور ومرور وسائط نقلیه موتوری ساخته نشده است.

معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گیلان یادآورشد: در سال های گذشته اقداماتی برای عدم تردد وسائط نقلیه موتوری سنگین از روی پل انجام گرفته اما موثر واقع نشده است.

نماینده مردم رودسر و املش نیز گفت: حفظ و صیانت از ارزش‌ های تاریخی همراه با معرفی شایسته آنها به جهانیان باید همواره مورد توجه قرار گیرد.

اسدالله عباسی افزود: در نقاط مختلف استان حتی روستاها اماکن تاریخی با ویژگی ‌های خاص معماری ایرانی - اسلامی وجود دارد و هر یک از آثار این قابلیت را دارد که چنانچه مورد توجه دولت و مردم قرار گیرد به عنوان قطب گردشگری مطرح شود.

لزوم حفظ و ساماندهی بناهای تاریخی گیلان

وی با بیان اینکه این بناها از لحاظ گردشگری، تاریخ، هنر و معماری گذشته اهمیت دارد، اظهارداشت: با مشارکت همگانی می ‌توان در حفظ، ساماندهی و مرمت این بناها کوشید.

نماینده مردم رودسر و املش ادامه داد: بدون ‌شک برای حفظ و نگهداری از این آثار باید فعالیتهای مناسب و شایسته ‌ای صورت گیرد.

به هر حال یادمان های ملی، فرهنگی و هنری آثار یک ملت سندی تاریخی و ارزشمند و بیانگر تمدن آن جامعه است به همین لحاظ حفظ این شاهکارها به منظور آشنایی نسل های آینده با آداب و رسوم پیشینیان خود امری مهم و ضروری است و اقداماتی برای نگهداری این میراث انجام می شود.

میراث فرهنگی هر کشوردر واقع آیینه جان، اندیشه و معنویت آن منطقه است که گاهی در معرض بی توجهی و نابودی قرار می ‌گیرد.

آنچه در این میان اهمیت دارد، آگاه ‌سازی مردمان به این میراث های ارزشمند و برنامه ‌ریزی ‌های دقیق فرهنگی، عمرانی برای نگهداری از آنهاست.

ایران سرزمینی با پیشینه دیرین و یکی از پنچ کشور دارای تمدن کهن است و در جای خود میراث ‌های کهن و با ارزشمندی را جای داده است که معرفی، بازسازی، حفاظت و کاربری ‌های گوناگون آنها متناسب با زمان می ‌تواند در دورهای که بحران هویت یک معضل است و تهاجم فرهنگی سرزمین های کهن را آماج خود قرار داده است یکی از راهکارهای آشنایی نسل های امروز و اقدامی در این مورد شناخت آثار تاریخی است، اهمیت آثار تاریخی و فلسفه لزوم توجه و اطلاع درباره آنهاست.

تمیجان از روستاهای تاریخی بخش مرکزی شهرستان رودسر و دارای پل خشتی تمیجان است، تمیجان همچنین نام نان محلی گیلان بوده و در گویش گیلکی بر گرفته از سه واژه " تو"، " می "، " جان " به معنی " تو جان منی " برگرفته شده است و از آرد برنج مرغوب و محلی گیلان تهیه می ‌شود.
سرچشمه گزارش:‌ مهر


تاريخ : دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 | 22:12 | نویسنده : موسوی |
نام سینما               فجر

درجه                      ۳

تعداد صندلی           ۴۳۰

تاسیس                 ۱۳۴۲

مالک                     حوزه هنری

مساحت                ۴۰۰ متر مربع

تلفن                     ۰۱۴۲۶۲۲۲۷۳۸

آدرس                    میدان شهرداری خیابان ۷۲ تن



تاريخ : جمعه دوازدهم اسفند 1390 | 22:17 | نویسنده : موسوی |
این كاخ در محوطه یك پارك و جنب ساختمان فرمانداری شهرستان رودسر واقع شده و بنایی است با نقشه مستطیل به ابعاد 13×23 متر كه دو فضای نعلی شكل در قسمت شمالی دارد. مختصات بنا همان است كه كم و بیش در دیگر كاخ‌‌های دوره‌ پهلوی وجود دارد.
این بنای دو طبقه با سیمان نماسازی شده و سقف آن شیروانی است. تاق‌ها و سالن اصلی آن گچ‌بری‌های ساده‌ای دارد. این كاخ در یك دوره‌ زمانی كوتاه برای اقامت‌های موقت مورد استفاده اختصاصی رضاشاه قرار گرفته است و اینك، به عنوان یك بنای تشریفاتی و تاریخی نگهداری می‌شود. این بنا با شماره 1044 در فهرست آثار ملی كشور به ثبت رسیده است.

با توجه به قرار گرفتن این کاخ در محوطه فعلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهر رودسر در حال حاضر تصویری از آن در دسترس من نیست ولی شنیدم در صورت جابجا شدن محل خدمت برادران سپاه تبدیل به موزه شده و برای عموم قابل بازدید خواهد شد .



تاريخ : دوشنبه هشتم اسفند 1390 | 22:31 | نویسنده : موسوی |

رديف

نام اثر 

قدمت 

  نشاني 

 1

 مجموعه ساختمان هاي شهرداري رودسر

 

 شهر رودسر

 2

 محوطه نسه خراسان پشته

 قرن 4 و 5 ه.ق

 رحيم آباد روستاي خراسان پشته

 3

 محوطه پلاچال

 بعد از اسلام

 رحيم آباد- دهستان اشكور عليا

 4

 تپه پلنگدم

 بعد از اسلام

 رحيم آباد - روستاي دهگاه

 5

 محوطه حمام قديمي درگاه

 بعد از اسلام

 رحيم آباد - روستاي دهگاه

 6

 بقاياي قلعه دز ماشين

 بعد از اسلام

 رحيم آباد روستاي ليما

 7

 قلعه گردان

 تيموريان

 رحيم اباد - روستاي تول لات

 8

 خانه مسكوني زركشوري

 اواخر قاجار

 رودسر - محله طالب زاده- كوچه ش زماني

 9

 قلعه بندبن قاسم اباد

 تيموريان

 چابكسر - قاسم آباد- روستاي بندبن

 10

 خانه جواد نصري

 اواخر قاجار

 رودسر - روبروي نهارخوران -  خ شهدا

 11

 مجموعه يهودي محله

 هزاره 1 ق.م -  تيموريان

 رحيم آباد - روستاي تپنك

 12

 كاخ رضا خان  ( نهارخوران)

  پهلوي

 رودسر - خ شهدا

 13

 پل تميجان

 اوايل صفويه

 رودسر - روستاي تميجان

 14

 بقعه ( گنبد  هشت ضلعي ) پير محله

 صفويه

 روستاي پير محله - درفاصله 10 كيلومتري رودسر

 15

 حمام روستاي تميجان

 

 رودسر - روستاي تميجان

 16

 قلعه كوتي كلاچاي

  بعد از اسلام

 كلاچاي- جنوب جاده ترانزيت

 17

 مجموعه امير نبره

 

 شهر كلاچاي

 18

 گورستان خردشت

 تاريخي

 رحيم آباد روستاي چاكل

 19

 گورستان پس زيمي

 تاريخي

 رحيم آباد روستاي ليما

 20

 گورستان پس گور

 هزاره 1 ق.م

 رحيم آباد روستاي چاكل

 21

 گورستان ديورودبام

 هزاره اول ق.م

 رودسر- رحيم آباد - روستاي ديورود



تاريخ : دوشنبه هشتم اسفند 1390 | 21:55 | نویسنده : موسوی |
منطقه رودسر بسیار وسیع و شامل اشکورات، املش و ... است. در این منطقه بزرگان و علمای فراوانی در علوم مختلف اسلامی پرورده شده اند.حضرت آیة الله محفوظی در این باره می فرماید:

«علمایی که از منطقه رودسر برخاسته اند فراوانند از جمله آن بزرگان؛

آیة الله سیدابوالقاسم اشکوری -1325 ق- صاحب حاشیه بر مکاسب -بُعیة الطالب- و حاشیه بر رسائل -جواهرالعقول-، آیة الله سیّد محمدتقی معصومی اشکوری، صاحب کتاب دو چوب و یک سنگ -م1356ق- معظم له از عرفا و علمای بزرگ رحیم آباد رودسر بودند و بعضا به خطابه اشتغال داشتند و مشهور به کراماتی بودند و بعضی از مراجع بزرگوار مطالبی را درباره عظمت این شخصیّت ارزشمند نقل کرده اند.

وی از تربیت یافتگان آقاسیدموسی زرآبادی قزوینی بود.

مرحوم آیة الله آقاشیخ علی آقارودبارکی، معظم له به تشخیص اعاظم اشکور اعلم علمای آن روز منطقه اشکورات بودند که در روستای رودبارک رودسر ساکن بودند. مرحوم آیة الله میرزاعلی اکبر طلوعی رحیم آبادی، صاحب دیوان طلوعی -م1354ق- و مرحوم آیة الله حاج شیخ شعبان جیردهی و مرحوم آیة الله آقاشیخ عبدالصمد بی بالانی و مرحوم آیة الله آقاسیدحسن اشکوری، علاوه بر این شخصیت ها که در منطقه رودسر بودند ده ها نفر از بزرگان و علمای رودسر در شهرهای بزرگ هم چون مشهد، نجف اشرف، تهران، قم و سایر مراکز علمی و دینی ساکن بودند همانند آیات عظام آقا سیدابوالحسن اشکوری -1368ق- و آقا سید احمد محدّث اشکوری و ... در نجف اشرف ساکن و در آن حوزه علمیه مشغول تدریس سطوح عالیه بودند.



تاريخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 | 19:19 | نویسنده : موسوی |
1 . مرحوم ملا عبدالرزاق رانکوهی رودسری، از علمای مهم در قرن یازدهم، صاحب شرح بر مصباح الشریعه. وی معاصر با ملا عبدالرزاق لاهیجی صاحب شوارق بوده است(8).

بدایع الافکار-م1312ق- .

3 . مرحوم آیة الله میرزا ابوالحسن گیلانی رانکوهی -م1313ق-.

4 . حکیم متأله، آقامیرزا هاشم اشکوری، استاد حکما و عرفای تهران هم چون مرحوم آیة الله شاه آبادی و علمای ربانی و حکیم دیگر که هر کدام از آنان بعد از پایان تحصیلات و نائل شدن به مراحل عالی علمی و فقهی به مفاد آیه کریمه نَفْر عمل نموده و در دیارشان منشأ آثار و خیرات مادی و معنوی فراوانی شده اند.

آیة الله محفوظی عضو محترم شورای عالی حوزه علمیه قم می فرماید:

«شهرستان رودسر، دارای علمای بزرگی بوده که بعضی از آنان مجتهد بودند، همانند آیة الله حاج شیخ ابراهیم محقق رودسری -م1321ق- معظّم له دارای تألیفاتی است. علمیّت و جامعیّت ایشان را از حاشیه معظم له بر کفایة الاصول آخوند خراسانی که حاوی نکات عمیق و بسیار ارزشمندی است، به خوبی می توان فهمید و عجیب این که ایشان صاحب کراماتی هم بوده است. قبر ایشان هم اکنون در یکی از روستاهای نزدیک رودسر مورد احترام مردم است. ایشان وصیّت کرده بودند که او را در قبرستان رودسر دفن نکنند چون به زودی قبرستان عمومی رودسر ویران و تبدیل به منازل مسکونی خواهد شد و این پیش بینی ایشان بعد از سالیان متمادی از رحلت آن بزرگ واقع شد و هم اکنون منازل مسکونی بر آن واقع شده است.

مرحوم آیة الله حاج شیخ محمدعلی رودسری مشهور به «امام» که دارای صفات و حالات معنوی فوق العاده ای بودند به طوری که آیة الله آقا سیّد محمدتقی خوانساری احترام به خصوصی و ارادت فوق العاده ای به ایشان مبذول می داشتند.

مرحوم آقای حاج شیخ محمدحسین رودسری و مرحوم آقای حاج شیخ عبدالله بازرگانی و مرحوم آقای شیخ اسماعیل غروی که این سه بزرگوار هم از علمای موجه و مورد احترام شهرستان رودسر بودند».



تاريخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 | 19:18 | نویسنده : موسوی |
نام قبلی رودسر، هوسم بوده است، و در قدیم «هوتم» یا «کوتم» نامیده می شده و احتمالاً اوّلین بار مؤلف حدودالعالم از آن یاد کرده است.

در زمانِ حکومت سادات علوی در دیلم و طبرستان از شهرت فراوانی برخوردار بوده است و بزرگانی هم چون ابوجعفر هوسمی از همین دیار است و هم چنین امام فخر رازی را از رودسر دانسته اند(2).

مردم شهرستان رودسر همانند دیگر نقاط دیلم، در اوایل قرن سوم به دست ناصرالحق کبیر(3) و از راه نفوذ معنوی و واقعی اسلام، مسلمان شدند. ناصر -حاکم مقتدر و مؤسس دین المرسلین در دیلم- برادرزاده خویش، ملقّب به الثائرباللّه(4) که شخصی شجاع، کریم و بزرگوار و به سبب وجاهت چهره به سیدابیض یا سیّد نورانی مشهور بود، را برای اداره شهر رودسر به حکومت گمارد. او در رودسر، با قدرت حکومت می کرد و در میان مردم دارای محبوبیّت فراوان بود وبه نام خویش، سکّه ضرب می کرد و یک مدرسه دینی نیز داشت.(5)

می پرداختند و مراکز و مدارس دینی را تأسیس می کردند.



تاريخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 | 19:17 | نویسنده : موسوی |
زاغوت مکانی است در انتهای محله ای بنام سرپل شرقی در کنار رودخانه  ورودی به دریا که نا زمان  رژیم پهلوی اول اسکله شهر بندری رودسر در این مکان قرار داشت.تجار روسی کالاها و نفت خود را برای فروش در شمال  از طریق این اسکله وارد کرده و در سطح منطقه بفروش میرساندند.بازرگانان روسی نفت خود را در کنار این اسکله در تانکرهایی اول ذخیره کرده بعد آنها را تقسیم و مبادرت به فروش می کردند..زاغوت یک کلمه روسی است که توسط وارد کنندگان نفت و کالای روسی  بر این مکان گذاشته شد.این تانکرها به زبان روسی زاغوت نامیده میشدند که بعدها بر این مکان گذاشته شد.در زمان رژیم  پهلوی اول  شکل شهر تغییر کرد و این مکان خود را برای نوین شدن و پیشرفته شدن آماده شد. که این تغییرات انجام نشد تا این ماموریت به پهلوی پسر محول شود  در زمانی که شهر خود را برای تغییرات وسیع در کار بری آماده میشد که انقلاب ما صورت گرفت و بعه به انزوا رفتن این طرح.می دونین این طرح سرانجامش چی شد؟در این دوران به چمخاله منتقل شد.

راستی در سال های ۱۳۴۰ تا ۴۲ یک فیلم در روسر ساخته شده بنام کلید بهشت که بخش اعظم اون تو این منطقه ساخته شده

 

منبع:.hosam11.blogfa.com



تاريخ : چهارشنبه سوم اسفند 1390 | 22:58 | نویسنده : موسوی |


تاريخ : چهارشنبه سوم اسفند 1390 | 22:47 | نویسنده : موسوی |


تاريخ : چهارشنبه سوم اسفند 1390 | 22:45 | نویسنده : موسوی |
Latitude: 37.13761
Longitude: 50.288


تاريخ : چهارشنبه سوم اسفند 1390 | 22:42 | نویسنده : موسوی |

اين بنا مربوط به دوره اسماعيليه بوده آدرس : بخش چابكسر – دهستان قاسم آباد – روستاي بندبن



تاريخ : یکشنبه سی ام بهمن 1390 | 22:34 | نویسنده : موسوی |

اين بناي آجري مربوط به اوايل دوره صفويه از دوره كيائيان مي باشد بناي مورد بحث با توجه به ساختار كه در علم معماري بسيار جالب است بعنوان يكي از عجايب گيلان شناخته شده است . آدرس : بخش مركزي رودسر – دهستان ورضا محله – حسن سرا – بطرف جاده رحيم آباد – كنار جاده آسفالت روستاي پير محله

این بنا در جنوب شرقی رودسر در فاصله ۷ کیلومتری حسنک سرا واقع شده است . این بقعه دارای یک ایوان کوچک در سمت ورودی و دو اتاق کوچک در طرفین آن است . گنبد خانه به شکل هشت ضلعی و ساده ساخته شده، سطح آن را گچ اندود کرده اند . قطر دیوارها حدود ۶۵ و قطر دیوار گنبد حدود ۱۱۵ سانتی متر است . از مشخصات بنا، گنبد دو لا یه آن است . در داخل اتاق میانی، محرابی با دهنه ای به عرض ۹۰ و بلندی ۱۷۰ سانت تعبیه شده است . این بنا فاقد عناصر تزئینی و نمونه یک معماری اصیل و سنتی گیلا ن است . طاق نماهایی در بیرون بنا در کادرهایی چهارگوش و مستطیل جای گرفته و دارای طاق جناقی است . در داخل بنا نیز طاق نماهایی به ارتفاع ۳۰/۳ متر دیده می شود . آجرکاری خارجی بقعه ، ساده و در قسمت فوقانی دیوارها ، قرنیزهایی متمایل به خارج وجود دارد . با توجه به معماری بقعه از جمله استفاده از قوس های جناقی تیز ، پیش آمدگی قرنیزهای فوقانی و نوع گورسازی که شبیه سردابه است ، این بنا شباهت به معماری دوره ایلخانی دارد .



تاريخ : یکشنبه سی ام بهمن 1390 | 22:32 | نویسنده : موسوی |

اين بنا كه مربوط به دوره پهلوي اول است با توجه به گچبرهاي زيبا آن در فهرست آثار ملي كشور بعنوان يك بناي ماندگار ثبت شده است . آدرس : شهر رودسر – ميدان شهرداري – ضلع غربي ميدان



تاريخ : یکشنبه سی ام بهمن 1390 | 22:30 | نویسنده : موسوی |

اين بنا مربوط به اوايل دوره صفويه و دوره كيائيان مي باشد زماني كه روستاي تميجان بعنوان پايتخت شرق گيلان ( رانكوه ) مطرح بود اين بنا از بناها پل هاي زيباي كشور است ساخته شده است آدرس : بخش مركزي رودسر – دهستان چينيجان – روستاي تميجان

خشت پل تمیجان در روستای تمیجان در غرب رودسر قرار دارد و از پل های دوره صفوی و قاجار است. این پل بر روی رودخانه کهنه گوراب که قبلا محل عبور راه شاه عباسی بود، احداث شده است. مصالح پل، آجر قرمز رنگ و ساروج است. پل دارای سه دهنه بزرگ و دو دهنه کوچک با طاق های جناقی است. طاق میانی ،۶ متر ارتفاع دارد. قسمت میانی پل، مسطح و اطراف آن شیب دار است.

 



تاريخ : یکشنبه سی ام بهمن 1390 | 22:28 | نویسنده : موسوی |

اين قلعه با توجه به نوع معماري مربوط به دوره اسماعيليه بوده ولي با توجه به حفاريهاي علمي انجام گرفته در لايه پايين آثار دوره اشكاني كشف گرديده لذا مي توان زير بناي اوليه اين قلعه را مربوط به دوره اشكاني دانست كه در ساليان متمادي براي استفاده مورد مرمت قرار گرفته است . آدرس : بخش رحيم آباد – دهستان طول لات – روستاي قلعه گردان 
 



تاريخ : یکشنبه سی ام بهمن 1390 | 22:25 | نویسنده : موسوی |



تاريخ : یکشنبه سی ام بهمن 1390 | 22:16 | نویسنده : موسوی |


تاريخ : شنبه بیست و نهم بهمن 1390 | 18:29 | نویسنده : موسوی |



تاريخ : جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 | 18:8 | نویسنده : موسوی |
 

تاريخ : جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 | 18:5 | نویسنده : موسوی |
 

تاريخ : جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 | 17:56 | نویسنده : موسوی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.